چارلز_بوکوفسکی
برچسب: بدترین,
نویسنده: مهراد زمانی
برچسب: کاکتوس,
نویسنده: مهراد زمانی
سلام به همه دوستای خوبم .. خصوصا یه نفر.. همونیکه دلم براش تنگ شده.. همونیکه قلب کوچیکش خیلی شکسته .. همونیکه چشمای ناز و خوشکلش رو دوس دارم.....همونیکه الان توو فکر زانو دردشم . مهربونم ... بانوی باران من...
....یکی از دسوتان ( دقیقا دسوتان) که بنده نمیشناسمش پیغام دادن که """ (( میشه واسم پست بزاری وبم پاک شدهمن تورومیشناسم؟)"""" من که نمیدونم وب شما چی هست که پیغام بزارم.. و اینکه من هم شمار و نمیشناسم و این یعنی اینکه احتمالا شما بنده رو با یکی دیگه اشتباه گرفتی
دوستی دیگه پیام داده "(("سلام ))""" !!!! خو علیکم السلام . حدااقل اسمی ، ادرسی چیزی میذاشتی ... اسمس نیست
برچسب: سلام,
نویسنده: مهراد زمانی
پ ن: البته قابل توجه تموم کسانی که اسمشون میلاد هستش..قصد جسارت نداشتم موضوع یکمی شخصیه ..وگرنه همه اسامی و آدمها دارای احترام هستن..
برچسب: حساسیت,
نویسنده: مهراد زمانی
پلان اولهفته دوم بود ، ساعت حدود سه و نیم صبح (همون نصف شب ) بود که مسئول شیفت بیدار باش داد. حدود 15دقیقه طول کشید تا همه بچه ها آنکادر بشن و برن توو صف رژه... سرهنگ زارع با اون سیمای زمخت و قد بلند و شکم 120 سانتی متری و بوی دهان از پشت میله های پنجره اتاق فرماندهی داشت همه مارو می پایید...
پلان دوم
همگی برای انجام رژه به صف شدیم..
1...2...3...یک
1..2....3...دو
1....2..3....سه...
بجنب سرباز... بجنب مرده شور اون ریختت رو ببرم..
1..2...3.. چهار....
هوووی بی پدر درست راه برو برو توو صف.. مگه تو حییوونی
پلان سوم
بعد از حدود یک ساعت دویدن و نرمش و کلاغ پر و ... روانه میدان تیر شدیم. هر نفر
برچسب: میدان,
نویسنده: مهراد زمانی
وقتی برگشت عطر هِل کل فضا رو پر کرد با همون لیوان همیشگی...
پ ن : ممنونم سید .... خیلی چسبید
برچسب: چایی,
نویسنده: مهراد زمانی
برچسب: ناگهان,
نویسنده: مهراد زمانی
برچسب: فروش,
نویسنده: مهراد زمانی
برچسب: دستکش,
نویسنده: مهراد زمانی
برچسب: بهانه,
نویسنده: مهراد زمانی